خرید بک لینک

سین از زندگی من رفت طردم کرد و رفت خبر کوتاه است و جان فرسا سین که مسبب تمام شادی های زنانه ام بود رفت

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:37

حس میکردم اسمم پارادوکسه و شوخی حس میکردن زشت ترین دختر بچه دنیام تا تو اومدی تو زندگیم

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 14:36

خوب من میمیرم اگه نگم چه قدر دوسش دارم! یه ماه و اندی هست که تو زندگیم پیداش شده ولی چنان در هم تنیده شدیم انگار گلمون مال یه جاست اخ عزیز دل من... دیروز زد به سرم گفتم بیا بریم چهرازی ایده ی خوبی بودا ولی درست تا لحظهای که پام رسید تو کافه دکور رو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 14:36

حقیقت و عشق دوران نوجوانی رو میزارم میزام تو البوم خاطرات راه مشهد و درشم یه جور محکم میبندم که دستام درد بگیره... من خیلی خیلی خیلی خیلی دلم تنگه واسه من بودن تمام کاری که این روزا میکنم گیج زدنه!!! "من گیج میرو جای تو خالیه" یه تیکه از در دنیای تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 14:36

اینقدر پریشان حال بودم که از هیچ کدوم از دوستان ح.ریاضی خداحافظی نکردم... نیاز مبرم به خداحافظی از خیلیا بود اما نکردم... گمونم با خداحافظی کردن حال نمیکنم... نیاز دارم برگردم به صبح و ازشون خداحافظی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: شنبه 25 مرداد 1399 ساعت: 0:24

یکم دیر شده ولی مینویسم برای آینده

نمیدونم چرا میبخشم!

شایبد تنها بخاطر این که هر بار خودش میاد!

آدمی که پشیمون میشه رو باید بخشید

آدمی که عذرخواهی میکنه رو بیشتر

راجب آدمی که دلتنگه فقط نظری ندارم

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 20:44

واقعا چطور میتونین جز خودتون نگران هیچ کسی نشید؟

آدمید یا چی؟

اصلا احساس میکنید!!

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:56

आँखें खुली हो या हो बंद
दीदार उनका होता है
कैसे कहूँ मैं ओ यारा
यह प्यार कैसे होता है

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:56

نمیشه گفت :

اونی که از عشق مینویسه،

حتما عاشقه ...

یه زندانیِ ابدی هم نوشته هاش پر از آزادیه ..!

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:56

از این تکستای

"برید به کسی که دوش دارید بگید

شهر بوی مرگ میده"

دیده و اومده تکست داده

"دوست دارم رفیق"

شما بودید عاشقش نمیشدید؟

البته که نمیشدید=/شما غلط میکنید به دختر مردم نظر داشته باشید!!!

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 11:56

فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:36

یه سری چیزا که یادم میاد دلم میخواد گاها

(تاکید میکنم که گاها نه دائم)

برای مظلومیتت گریه کنم...

ور اور یو ار نو...

امیدوارم خوب باشی...

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:36

نوشته های قدیمی تو بلاگفا بهم میریزن...

کمی نامید میشم

چه قدر بخاطر کنکور عوض شدیم

امیدوارم برگردیم به دوران قبل

چه قدر دور و چه قدر نزدیک...

هر چند که انگار راستی راستی ما پاییز 99 دیگه دختر دبیرستانی نیستیم...

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:36

خیابون عجیبیه واسه من!

یه بار به امید رهایی ازش رد میشم

یه بار به امید نرسیدن

یه بارم با ایدهه ی اینکه

"this is the sagest zengi ever"

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:36

تو توهمات میبینم یکی میزنه درگوشم من گریه میکنم و اون میخنده

بعدشم همه چی دوباره اروم میشه

امروز جوری که یکی انگاری زده بود تو گوشم گر گرفت صورتم

سیلی پشت سیلی

دیروز هم سوز معتقد بود "تو ادمی هستی که کِر نمیکنی"

من اهمیت میدم...

ولی به ادمای اشتباهی

لبخندای اشتباهی

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:36

صفحه بندی