- تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 13:37
سین از زندگی من رفت طردم کرد و رفت خبر کوتاه است و جان فرسا سین که مسبب تمام شادی های زنانه ام بود رفت
نگاروارنه - تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 14:36
حس میکردم اسمم پارادوکسه و شوخی حس میکردن زشت ترین دختر بچه دنیام تا تو اومدی تو زندگیم
سین.میم - تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 14:36
خوب من میمیرم اگه نگم چه قدر دوسش دارم! یه ماه و اندی هست که تو زندگیم پیداش شده ولی چنان در هم تنیده شدیم انگار گلمون مال یه جاست اخ عزیز دل من... دیروز زد به سرم گفتم بیا بریم چهرازی ایده ی خوبی بودا ولی درست تا لحظهای که پام رسید تو کافه دکور رو
ترس - تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 14:36
حقیقت و عشق دوران نوجوانی رو میزارم میزام تو البوم خاطرات راه مشهد و درشم یه جور محکم میبندم که دستام درد بگیره... من خیلی خیلی خیلی خیلی دلم تنگه واسه من بودن تمام کاری که این روزا میکنم گیج زدنه!!! "من گیج میرو جای تو خالیه" یه تیکه از در دنیای تو
پایان دبیرستان - تاریخ: 1399/5/25 ساعت: 0:24
اینقدر پریشان حال بودم که از هیچ کدوم از دوستان ح.ریاضی خداحافظی نکردم... نیاز مبرم به خداحافظی از خیلیا بود اما نکردم... گمونم با خداحافظی کردن حال نمیکنم... نیاز دارم برگردم به صبح و ازشون خداحافظی
به او که در بند است! - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 20:44
یکم دیر شده ولی مینویسم برای آیندهنمیدونم چرا میبخشم!شایبد تنها بخاطر این که هر بار خودش میاد!آدمی که پشیمون میشه رو باید بخشیدآدمی که عذرخواهی میکنه رو بیشترراجب آدمی که دلتنگه فقط نظری ندارم
oi,you - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 11:56
واقعا چطور میتونین جز خودتون نگران هیچ کسی نشید؟آدمید یا چی؟اصلا احساس میکنید!!
Aankhein Khuli - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 11:56
आँखें खुली हो या हो बंददीदार उनका होता हैकैसे कहूँ मैं ओ यारायह प्यार कैसे होता है
شاید ها - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 11:56
نمیشه گفت :اونی که از عشق مینویسه،حتما عاشقه ...یه زندانیِ ابدی هم نوشته هاش پر از آزادیه ..!
وییییییی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 11:56
از این تکستای"برید به کسی که دوش دارید بگیدشهر بوی مرگ میده"دیده و اومده تکست داده"دوست دارم رفیق"شما بودید عاشقش نمیشدید؟البته که نمیشدید=/شما غلط میکنید به دختر مردم نظر داشته باشید!!!
تکرار - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:36
فریاد که آن ساقی شکرلب سرمستدانست که مخمورم و جامی نفرستاد
گاهی نگاهی سلامی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:36
یه سری چیزا که یادم میاد دلم میخواد گاها(تاکید میکنم که گاها نه دائم)برای مظلومیتت گریه کنم...ور اور یو ار نو...امیدوارم خوب باشی...
جدا؟! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:36
نوشته های قدیمی تو بلاگفا بهم میریزن...کمی نامید میشمچه قدر بخاطر کنکور عوض شدیمامیدوارم برگردیم به دوران قبلچه قدر دور و چه قدر نزدیک...هر چند که انگار راستی راستی ما پاییز 99 دیگه دختر دبیرستانی نیستیم...
لاکان!!!!!!!!! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:36
خیابون عجیبیه واسه من!یه بار به امید رهایی ازش رد میشمیه بار به امید نرسیدنیه بارم با ایدهه ی اینکه"this is the sagest zengi ever"
وا حیرتا! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:36
تو توهمات میبینم یکی میزنه درگوشم من گریه میکنم و اون میخندهبعدشم همه چی دوباره اروم میشهامروز جوری که یکی انگاری زده بود تو گوشم گر گرفت صورتمسیلی پشت سیلیدیروز هم سوز معتقد بود "تو ادمی هستی که کِر نمیکنی"من اهمیت میدم...ولی به ادمای اشتباهیلبخندای اشتباهی
Part time human! - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 2:22
Part time loverPart time idiotPart time writerPart time me!!
ای ساربان اهسته رو که آرام جانم میرود - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 2:22
_من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از اوگویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود_او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشاندیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود_با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد اودر سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود_در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتن دیدم که...
مستر ولنتاین!! - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 2:22
یکی گفت چسشعره یکی سفارش ماشین کنترلی داد به رلشیکی رفت و شهرو گشتبنده هم الاخون والاخوناین وسط فقط یکی تونست دل اون یکیو با از این خرس گوگولیه شادکنهعاقا چه خبره؟؟چرا هیشکی شکلات نگرفته؟؟؟من شکلات می
صفر و چهار صفر و سه - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 2:22
چرا میای لعنتی؟؟؟؟چرا میای دنبالم و اینقدر میخوای نزدیک بمونی وقتی هیچ خبری نه ازت بود و نه نیستمیای چیو ثابت کنی؟؟؟خیلی خوبی؟خیلی رفیقی؟کجا داری میای؟تو یه دلیل کوفتی به من بده که چرا میخوای باشی؟اینکه من قراره هر سری بعد از دیدن تو توسط والده به درک واصل بشم به درکتو بگو چرا؟؟فقط یه دلیل منطقی بده...
Overdose - تاریخ: 1397/12/9 ساعت: 2:22
اشتباه نکن!نه زیبایی تو نه محبوبیتِ تو مرا مجذوب خود نکردتنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدیمن عاشقت شدم ...•شمس لنگرودی•